واژه جو

بوداده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بوداده . [ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) برشته . سرخ کرده . تاب داده . بریان . محمص . مشوی . مشویه . (یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی بوداده | واژه جو