بنبست
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بُ بَ) (ص مر.) فاقد راه خروج.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بُ بَ) (ص مر.) فاقد راه خروج.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بن بست . [ بُم ْ ب َ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) بن بسته . کوچه ٔ تنگی که بن آن بسته و پوشیده باشد و راه دررو نداشته باشد. (ناظم الاطباء). کوچه ٔ سربسته . (آنندراج ). ♦ کوچه ٔ بن بست ؛ در تداول، کوچه ای که راهی بجائی ندارد. از بن دررو ندارد. کوچه ٔ ناگذارده، مقابل گذارده . (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : شاید افتد گذر بوی تو روزی آنجا کوچه ٔ غنچه عجب نیست که بن بست شده ست . تأثیر(از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی