واژه جو

بندیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بندیدن . [ ب َ دی دَ ] (مص ) بستن . (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ قید کردن . مقید کردن . ◄ حبس کردن . زندان کردن . (فرهنگ فارسی معین ).

معنی بندیدن | واژه جو