بشکلیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ کَ دَ) (مص م.)<BR>۱- خراشیدن.<BR>۲- سوراخ کردن.<BR>۳- محاصره کردن.۴ - گستردن، پهن کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ کَ دَ) (مص م.) ۱- خراشیدن. ۲- سوراخ کردن. ۳- محاصره کردن.۴ - گستردن، پهن کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشکلیدن . [ ب ِ ک َ / ک ِ دَ ] (مص ) پشکلیدن . رخنه کردن . به انگشت و ناخن و یا بسر کارد یا تیر. یا رخنه شدن بسوزن و خار و مانند آن باشد، چنانکه اگر جامه ٔ کسی بخار درآویزد و پاره شود گویند بشکلید. (برهان ) (از رشیدی ) (از جهانگیری ). و شکافتن و دریدن . (ناظم الاطباء). رخنه درافکندن . (شرفنامه ٔ منیری ). مؤلف انجمن آرا پس از نقل متن برهان آرد: و مقلوب بگسلیدن بنظر می آید. (از انجمن آرا) (از آنندراج ). رخنه کردن یا شدن با ناخن یا سر کارد و تیر و غیر آنها. (فرهنگ نظام ) نشان و رخنه درافکندن بسر ناخن و انگشت . (از صحاح الفرس ). بسر انگشت یا ناخن درافکندن . (مؤید الفضلاء). نشان و رخنه ٔ سر انگشت ناخن و انگشته درافکندن . (لغت فرس اسدی ). رخنه درانداختن و نشان کردن بسر انگشت یا ناخن . (از معیار جمالی ). رخنه و نشان بسر ناخن یا انگشت کردن . (سروری ). به انگشت و ناخن رخنه و نشان کردن . (انجمن آرا) (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ). و رجوع به شعوری ج ١ ورق ٢٠١، ٢٠٧ و پشکلیدن شود : یاسمن لعل پوش سوسن گوهرفروش برزنخ پیلغوش نقطه زد و بشکلید . کسایی (از لغت فرس اسدی ). خسرو رستم جدال زبده ٔ محمودشاه آنکه به پیکان تیر روی قمر بشکلید. شمس فخری . ◄ خراشیدن . (از برهان ) (ناظم الاطباء). شکافتن . دریدن . ◄ جر خوردن . ◄ پهن کردن چیزی . (از برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). پهن کردن و فراخ کردن . (ناظم الاطباء) (رشیدی ). ◄ برتاختن . (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ محاصره کردن با اسلحه و ساز جنگ و در برگرفتن . ◄ دربند شدن و مقید گشتن . (ناظم الاطباء).