واژه جو

برهمزن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برهمزن . [ ب َ هََ زَ ] (نف مرکب ) برهم زن . برهم زننده . متفرق کننده . پریشان کننده : با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن تو خود بچشم و ابرو برهمزن سپاهی . سعدی . آن که برهمزن جمعیت ما شد یارب تو پریشانتر از آن زلف پریشانش کن . ؟

معنی برهمزن | واژه جو