واژه جو

برهمدوزی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برهمدوزی . [ ب َ هََ ] (حامص مرکب ) بهم دوزی .درزبندی : قِلافة؛ برهمدوزی تخته های کشتی و قیراندودگی درزهای آن . (از منتهی الارب ). رجوع به دوختن شود. ♦ برهم دوزی کردن ؛ بستن درزها مانند درز تخته های کشتی . (ناظم الاطباء).

معنی برهمدوزی | واژه جو