واژه جو

برموز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برموز. [ ب َ ] (اِ) علف دواب . (برهان ) (از آنندراج ). ◄ خوراک و قوت . (ناظم الاطباء). ◄ زنبور عسل . ◄ انتظار و امیدواری . (برهان ) (از آنندراج ). میل و خواهش . (ناظم الاطباء). برمور. پرمور. پرموز.

معنی برموز | واژه جو