واژه جو

برساختگی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برساختگی . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (حامص مرکب ) آمادگی . آرایش . خودآرایی : هرچه پرسیش ز رعنایی و برساختگی عربی وار جوابم دهد آن ماه عرب . سنایی . ◄ جعل . ساختگی . رجوع به برساخته و نیز رجوع به برساختن و ساختن شود.

معنی برساختگی | واژه جو