واژه جو

برساخته

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برساخته . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) محصول . مصنوعی . مزور.ساختگی . منحوت . مصنع. (یادداشت مؤلف ) : چه باشد سخنهای برساخته شب و روز اندیشه پرداخته . شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ مهیا. آماده . مجهز. ساخته . (یادداشت مؤلف ). رجوع به برساختن و ساختن و ساخته در همین لغت نامه شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی برساخته | واژه جو