براح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
براح . [ ب َ ] (ع مص ) زایل شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دور شدن و نیست شدن . (از آنندراج ). ◄ از جای فراتر شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی، ترتیب عادل ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سخت دشوار شدن . (آنندراج ). ◄ (اِ) زمین فراخ بی کشت و درخت . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). زمین فراخ و خالی . (مهذب الاسماء). ◄ رای منکر و بد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). ◄ امر پیدا و آشکار. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از آنندراج ). ◄ جنبش و زوال : لا براح ؛ یعنی نیست جنبش و زوال . (منتهی الارب ). لا براح ؛ ای لا تحول . (از اقرب الموارد).
براح . [ ب َ ح ِ ] (اِخ ) اسم آفتاب است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). علم است آفتاب را. (ناظم الاطباء). مبنی علی الکسر، نامی است آفتاب را. (مهذب الاسماء).