بد خلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدخلق . [ ب َ خ ُ ](ص مرکب ) بدخو و لجوج . (ناظم الاطباء). بدخو و شریر.(آنندراج ). تَرِش . تارش . عزور. عیذان . متدنس . عنفص .(منتهی الارب ). ◄ جسور. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
آتشمزاج، بداخلاق، بدخو، آتشینمزاج، عصبی، بدعنق، تندخلق، تندخو، خشمگین، زشتخو، کجخلق (متضاد: خوشاخلاق، خوشخلق) ناساز، ناموافق، نساز، بیمدارا (متضاد: ملایم، مداراگر)
واژگان فارسی سره واژهدان
کژ رفتار، بد خوی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی