واژه جو

بجدی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بجدی . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهاباد بیرجند در ١٢ هزارگزی شمال بیرجند، سکنه ٔ آن ٢٢٢ تن، آب از قنات . محصول آن غلات . شغل اهالی زراعت و کرباس بافی . به اصطلاح محلی آنجا را کماته بجدی نیز گویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).

معنی بجدی | واژه جو