بتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بتی . [ ب َت ْ تی ] (ع ص نسبی ) بت باف و فروشنده ٔ آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ دستمال پشم و مانند آن . (از اقرب الموارد). و در این حدیث : فاتی بثلثة اقرص علی بتی بمعنی دستارخوان صوف و مانند آن است یا صواب بُتی، بمعنی طبق است یا نبی بتقدیم نون که بمعنی خوان خرما است . (منتهی الارب ). و رجوع به بت شود. ◄ حکم قطعی . حکم قطعشده . حکم حتمی . حکم که نسخ نشود. (یادداشت مؤلف ). ♦ طلاق بتی ؛طلاق قطعی که رجوع آن جایز نباشد. طلاق باین که رجوع ندارد.
بتی . [ ب َت ْ تی ] (اِخ ) ابوجعفر بتی از شعرا و منسوب به بته از قرای بلنسیه بود. (از معجم البلدان ).
بتی . [ ب َت ْ تی ] (اِخ )ابوالحسن احمدبن علی کاتب بتی منسوب به بت از قرای بغداد، ادیبی هوشیار بود و بسال ٤٠٥ هَ . ق . درگذشت .مدتی برای القادر باﷲ کتابت میکرد. (از معجم البلدان ). و رجوع به عیون الاخبار ج ١ ص ٢٦٦ و ج ٣ ص ١٥٥ شود.