بامزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بامزه . [ م َ زَ / زِ ] (ص مرکب ) دارای طعم خوش . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). و لذیذ. خوش مزه . خوشگوار. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). صاحب طعم . که طعم خوش دارد. خوش طعم : جیحون خوش است و بامزه و دریا از ناخوشی و زهر چو طاعونست . ناصرخسرو. ◄ خوش آیند : دگردانشومند کو از بزه نترسد چو چیزی بود بامزه . فردوسی . ◄ شوخ . خوش طبع. باطیبت . مزاح . ◄ عجیب .
مترادف و متضاد واژهدان
خوشطعم، خوشمزه، لذیذ (متضاد: بیمزه) دلچسب، ملیح، نمکین (متضاد: بینمک، سرد) شیرین (متضاد: بینمک) خوشصحبت، خوشمحضر، شوخطبع خندهدار، شیرین حرکات (متضاد: بارد، بیمزه، یخ)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی