بامزد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ)(اِ.)طبل یا نقاره که بامداد مینواختند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ)(اِ.)طبل یا نقاره که بامداد مینواختند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بامزد. [ زَ ](اِ مرکب ) که در بام زده شود. ◄ نوبتی که نوازند. (فرهنگ نظام ). و مرکب است از آن طبل که دربام (بامداد) زنند، و توان بود که آن طبل باشد که صبح و ظهر و شب بر بام می نواختند. (از فرهنگ نظام ). کوس و نقاره که گاه بامداد بر در سلطان نوازند. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ) : بامزد حسن تو زد آسمان نامزد عشق تو آمد جهان . کمال اسماعیل (از فرهنگ نظام ) (از فرهنگ ضیاء). نزنم بام زد لهو و در کام که من سر به دیوار غم آرم چو بصر بازکنم . خاقانی . ما و شکرریز عیش کز در خمار بامزد خرمی به بام برآمد. خاقانی . ◄ کوس . نقاره . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (هفت قلزم ). ◄ نام آهنگی است در موسیقی و مسلماً همان بامشاد است . (یادداشت مؤلف ).