باجگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باجگاه . (اِ مرکب ) گمرک خانه . راهدارخانه . رصدگاه . رجوع به رصدگاه شود : ... اینک رفتم بسر تاریخ سلطان مسعود رضی اﷲعنه پس از فروگرفتن امیر یوسف و فرستادن سوی قلعت سکاوند دیگر روز از بلخ برداشت و بکشید و بباجگاه رسید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٥٥).
باجگاه . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش بافق شهرستان یزد در ٦٧هزارگزی خاور بافق و ٩هزارگزی خاور راه کوشک به خبرستان . کوهستانی، سرد معتدل . سکنه ٔآن ٣٨ تن و آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه است . شغل اهالی زراعت، صنایع دستی کرباس بافی و گیوه چینی . راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠).
باجگاه . (اِخ ) نام محلی کنار راه کازرون به بهبهان میان نوبندگان و فهلیان در ٦٦٦٥٠گزی کازرون .