انوری | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۶۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای شده از رخ تو تاب قمر وی شده از لب تو آب شکر از رخ و زلف خویش در عالم فتنهای در فکندیای دلبر چهره پنهان مکن که در خوبی چون تو صاحب جمال نیست دگر عاشقان ترا بدین اومید تا ببینندتای پری پیکر در هوای تو ماندهاند به درد چهره پر خون و سینه پر اخگر نیست چون انوری یکی عاشق با لب خشک و با دو دیده تر