واژه جو

امینای اصفهانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

امینای اصفهانی . [ اَ نا ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) شاعر و زعفران فروش بود. (قرن ١٢ هجری ). او راست : رنجیده ای ز من بت نامهربان من حرفی شنیده ای تو مگر از زبان من خونم حلال باد بدشمن اگر کند یک حرف در حضور تو خاطرنشان من . (از تذکره ٔ حزین ص ١١٩) (از فرهنگ سخنوران ).

معنی امینای اصفهانی | واژه جو