واژه جو

امیر معزی | رباعیات | شماره ۳۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای یار چو روزگار یار من و توست بس کس که حسود روزگار من و توست این باده که اندوه‌گسار من و توست برگیر و بیا که کار کار من و توست

معنی امیر معزی | رباعیات | شماره ۳۷ | واژه جو