واژه جو

امیر معزی | رباعیات | شماره ۳۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای شاه دل روشن تو جوشن توست عالم شده روشن از دل روشن توست پریدن جبریل به پیرامن توست صید ملک‌الموت سر دشمن توست

معنی امیر معزی | رباعیات | شماره ۳۶ | واژه جو