اقبال لاهوری | زبور عجم | مثل شرر ذره را تن به تپیدن دهم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مثل شرر ذره را تن به تپیدن دهم تن به تپیدن دهم بال پریدن دهم سوز نوایم نگر ریزه الماس را قطره شبنم کنم خوی چکیدن دهم چون ز مقام نمود نغمه شیرین زنم نیم شبان صبح را میل دمیدن دهم یوسف گم گشته را باز گشودم نقاب تا به تنک مایگان ذوق خریدن دهم عشق شکیب آزما خاک ز خود رفته را چشمتری داد و من لذت دیدن دهم