اقبال لاهوری | زبور عجم | فرصت کشمکش مده این دل بیقرار را
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
فرصت کشمکش مده این دل بیقرار را یک دو شکن زیاده کن گیسوی تابدار را از تو درون سینهام برق تجلئی که من با مه و مهر دادهام تلخی انتظار را ذوق حضور در جهان رسم صنم گری نهاد عشق فریب میدهد جان امیدوار را تا بفراغ خاطری نغمه تازه ئی زنم باز به مرغزار ده طایر مرغزار را طبع بلند داده ئی بند ز پای من گشای تا به پلاس تو دهم خلعت شهریار را تیشه اگر بسنگ زد این چه مقام گفتگوست عشق بدوش میکشد این همه کوهسار را