اقبال لاهوری | زبور عجم | عرب که باز دهد محفل شبانه کجاست
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عرب که باز دهد محفل شبانه کجاست عجم که زنده کند رود عاشقانه کجاست بزیر خرقه پیران سبوها چه خالی است فغان که کس نشناسد میجوانه کجاست درین چمنکده هر کس نشیمنی سازد کسی که سازد و وا سوزد آشیانه کجاست هزار قافله بیگانه وار دید و گذشت دلی که دید به انداز محرمانه کجاست چو موج خیز و به یم جاودانه میآویز کرانه میطلبی؟ بیخبر کرانه کجاست بیا که در رگ تاک تو خون تازه دوید دگر مگوی که آن باده مغانه کجاست بیک نورد فرو پیچ روزگاران را ز دیر و زود گذشتی دگر زمانه کجاست