اقبال لاهوری | زبور عجم | دو دسته تیغم و گردون برهنه ساخت مرا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دو دسته تیغم و گردون برهنه ساخت مرا فسان کشیده بروی زمانه آخت مرا من آن جهان خیالم که فطرت ازلی جهان بلبل و گل را شکست و ساخت مرا میجوان که به پیمانه تو میریزم ز راوقی است که جام و سبو گداخت مرا نفس به سینه گدازم که طایر حرمم توان ز گرمی آواز من شناخت مرا شکست کشتی ادراک مرشدان کهن خوشا کسی که به دریا سفینه ساخت مرا