اقبال لاهوری | زبور عجم | بر خیز که آدم را هنگام نمود آمد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بر خیز که آدم را هنگام نمود آمد این مشت غباری را انجم به سجود آمد آن راز که پوشیده در سینه هستی بود از شوخی آب و گل در گفت و شنود آمد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بر خیز که آدم را هنگام نمود آمد این مشت غباری را انجم به سجود آمد آن راز که پوشیده در سینه هستی بود از شوخی آب و گل در گفت و شنود آمد