اقبال لاهوری | زبور عجم | اگر نظاره از خود رفتگی آرد حجاب اولی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
اگر نظاره از خود رفتگی آرد حجاب اولی نگیرد با من این سودا بها از بس گران خواهی سخن بیپرده گو با ما شد آن روز کم آمیزی که میگفتند تو ما را چنین خواهی چنان خواهی نگاه بیادب زد رخنهها در چرخ مینائی دگر عالم بنا کن گر حجابی درمیان خواهی چنان خود را نگه داری که با این بینیازیها شهادت بر وجود خود ز خون دوستان خواهی مقام بندگی دیگر مقام عاشقی دیگر ز نوری سجده میخواهی ز خاکی بیش از آن خواهی مس خامی که دارم از محبت کیمیا سازم که فردا چون رسم پیش تو از من ارمغان خواهی