اقبال لاهوری | زبور عجم | انجم بگریبان ریخت این دیده تر ما را
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
انجم بگریبان ریخت این دیده تر ما را بیرون ز سپهر انداخت این ذوق نظر ما را هر چند زمین سائیم برتر ز ثریانیم دانی که نمیزیبد عمری چو شرر ما را شام و سحر عالم از گردش ما خیزد دانی که نمیسازد این شام و سحر ما را این شیشه گردون را از باده تهی کردیم کم کاسه مشو ساقی مینای دگر ما را شایان جنون ما پهنای دو گیتی نیست این راهگذر ما را آن راهگذر ما را