اقبال لاهوری | زبور عجم | از چشم ساقی مست شرابم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از چشم ساقی مست شرابم بیمیخرابم بیمیخرابم شوقم فزونتر از بیحجابی بینم نه بینم در پیچ و تابم چون رشته شمع آتش بگیرد از زخمه من تار ربابم از من برون نیست منزلگه من من بینصیبم، راهی نیابم تا آفتابی خیزد ز خاور مانند انجم بستند خوابم