واژه جو

اشپش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشپش . [ اِ پ ِ ] (اِ) اشپشه . کرمی که در غله و پشمینه افتد و تباه کند. کرمکی است خرد که در تابستان لباس پشمینه را ضایع کند و در جو و گندم نیز باشد. (انجمن آرای ناصری ) (جهانگیری ). اشپشه کرمکی باشد که بیشتر در تابستان و هوای گرم در پوستین و نمد و سقرلاط و صوف و دیگر پشمینه ها و گندم و جو و دیگر غله ها افتد و ضایع کند. (برهان قاطع). سوس . بید.

معنی اشپش | واژه جو