واژه جو

اشناختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشناختن . [ اِ ت َ ] (مص ) شناختن . اشناسیدن : گفتم او را درست که اشناسد؟ گفت اشناسدش طعان و ضراب . عنصری . و رجوع به شناختن و اشناسیدن شود.

معنی اشناختن | واژه جو