واژه جو

اسرشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اسرشتن . [ اِ رِ ت َ ] (مص ) سرشتن : جسمشان را هم ز نور اسرشته اند تا ز روح و از ملک بگذشته اند. مولوی . رجوع بسرشتن شود.

معنی اسرشتن | واژه جو