اسدا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسدا. [ اَ س َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) ابن (حاج ) اسماعیل شوشتری دزفولی کاظمی . فقیه اصولی محقق مدقق متتبع. از اکابر علمای امامیه در اوایل قرن سیزدهم هجری از تلامذه ٔ آقاباقر بهبهانی و سیدمهدی بحرالعلوم وپدر زن شیخ جعفر کاشف الغطاء. و اجازه ٔ روایت هم از ایشان داشت و سیدعبداﷲ شبر نیز از او اجازه داشته است . او راست : ١ - کشف القناع عن وجوه حجیة الاجماع که در تهران بچاپ سنگی رسیده است . ٢ - اللؤلؤ المسجورفی معنی الطهور. ٣ - مستطرفات من الکلام . ٤- مقابس الانوار و نفائس الابرار فی احکام النبی المختار و عترته الاطهار. که غایت فضل و احاطه ٔ فقهیه و کثرت اطلاع او از اقوال و ادله را برهانی قاطع است و در اول آن مقداری از تراجم و شرح حال اکابر علماء عهد کلینی تا زمان خود را نگاشته است . ٥- منهج الحقیق فی حکمی التوسعة و التضییق و غیر اینها و وفات صاحب مقابس بسال ١٢٣٤ هَ .ق . است . سیدباقربن سیدابراهیم کاظمی هم درمرثیه ٔ شیخ اسداﷲ و تسلیت شیخ موسی کاشف الغطاء قصیده ای دارد و در آخر آن مطابق همین تاریخ ١٢٣٤ هَ .ق .(غرلد) ماده ٔ تاریخ گفته است . وفات او در نجف واقع و در مقبره ٔ پدر زن خود شیخ جعفر کاشف الغطاء مدفون است . (ریحانة الادب ج ٢ ص ٤٤٥) (روضات الجنات ص ٢٨).
اسدا. [ اَ س َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) (میر...) امیر علیشیر نوائی گوید: جوانی خوش طبع است . این معما به اسم کدا و امین، او راست : ای سرو خرامان ز کدامین چمنی تو هر جا که روی جلوه کنان جان منی تو. (ترجمه ٔ مجالس النفایس ص ٩٧).
اسدا. [ اَ س َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) (خان ) پسر عم مرحوم میرزا جهانگیرخان . یکی از آزادی طلبان . او در سن بیست وپنج سالگی در روز بمباران مجلس شورای ملی بقصد گرفتن توپ از قزاق از مجلس شورای ملی بیرون آمد و کشته شد.