اسداد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسداد. [ اِ ] (ع مص ) صواب طلب کردن . سداد خواستن . طلب کردن صواب را. (منتهی الارب ). صواب خواستن . (زوزنی ). ◄ بصواب و راستی رسیدن . (منتهی الارب ). صواب یافتن . ◄ صواب گفتن .
اسداد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سَدّ. ◄ ضربت علیه الارض بالاسداد؛ طرق بر آن بند کرده شد. (منتهی الارب ).