اسحات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسحات .[ اِ ] (ع مص ) حرام ورزیدن : اسحت السحت ؛ حرام ورزید. (منتهی الارب ). ◄ مال حرام کسب کردن . (تاج المصادر بیهقی ). اکتساب حرام کردن : اسحت فی تجارته ؛ کسب حرام کرد. (منتهی الارب ). ◄ از بن برکندن . (تاج المصادر بیهقی ). از بیخ کندن : اسحت الشی َٔ؛ از بیخ برکند آنرا. (منتهی الارب ). ◄ نیست کردن . (زوزنی ). ◄ بد شدن : اسحتت تجارته ؛ بد شد تجارت او و حرام گردید. (منتهی الارب ).
اسحات . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سحت . کسب های حرام و ننگین .