واژه جو

استیاد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استیاد. [ اِ] (ع مص ) مهتر قومی را کشتن یا او را اسیر کردن . (منتهی الارب ). کشتن رئیس و سید خویش . مهتر قومی را کشتن و یا (به ) اسیری گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ مهتر زنان قومی را بزنی خواستن . (منتهی الارب ). مهتر زنان قومی بخواستن . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی استیاد | واژه جو