واژه جو

ابوسعید ابوالخیر | رباعیات | رباعی شماره ۳۹۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دستی که زدی به ناز در زلف تو چنگ چشمی که زدیدنت زدل بردی زنگ آن چشم ببست بی‌توام دیده به خون و آن دست بکوفت بی‌توام سینه به سنگ

معنی ابوسعید ابوالخیر | رباعیات | رباعی شماره ۳۹۳ | واژه جو