ابوالفرج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابوالفرج . [ اَ بُل ْ ف َ رَ ] (اِخ ) عبدالمنعم شمس الدین بن ابی الفتح عبدالوهاب حرانی . رجوع به عبدالمنعم شود.
ابوالفرج . [ اَ بُل ْ ف َ رَ ] (اِخ ) سرخسی . او راست : امالی در فقه .
ابوالفرج . [ اَ بُل ْف َ رَ ] (اِخ ) نصرانی طبیب شامی . ابن ابی اصیبعه گوید: کان طبیبا فاضلا [ عالما ] بصناعة الطب جیدالمعرفةلها حسن العلاج اَعلی تمیزاً فی زمانه . بدان روزگار که صلاح الدین یوسف وزارت عاضد باﷲ علوی داشت ابوالفرج طبیب خاص او بود و آنگاه که صلاح الدین استقلال یافت نیز همین سمت را حائز بود و پس از صلاح الدین او به دمشق شد و ملک افضل او را بمصاحبت و طبابت خویش برگزید واو باقی عمر در خدمت ملک افضل بود تا در سنه ٔ ٦١٠ هَ . ق . در سمیساط که مستقر ملک افضل بود درگذشت . او راست : کتابی در معالجات امراض سر. کتابی در حفظ صحت .کتابی در معالجات امراض چشم . کتابی در علاج اسهال .