أمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) فرمان دادن.<BR>۲- (اِ.) دستور، حکم. جِ اوامر. ؛~ و نهی کردن کسی را به اطاعت از خود واداشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] ۱- (مص م.) فرمان دادن. ۲- (اِ.) دستور، حکم. جِ اوامر. ؛~ و نهی کردن کسی را به اطاعت از خود واداشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امر. [ اَ م َ ] (ع اِ) کسی . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و از آن است : ما بالدار امر؛ کسی در خانه نیست . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
امر. [ اِ ](ع ص ) زشت و شگفت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و از آن است : جئت شیئاً امراً؛ ای منکراً او عجیباً. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).عجب . (ترجمان ترتیب عادل ). عجیب و سخت . (مؤید الفضلاء). ◄ کار بزرگ . (ترجمان ترتیب عادل ).
امر. [ اَ ] (ع مص ) فرمودن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ترتیب عادل )(آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). ضد نهی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دستور دادن . (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
قضا کار جریان، حادثه، قضیه، مسئله تحکم، حکم، دستور، فرمان، فرمایش فقره
واژگان فارسی سره واژهدان
فرمایش، فرمان دادن، دستور دادن، دستور
واژگان قرآن
مُسَخَّرات بِأَمْرِه منظور از «امر» قوانین و نظاماتى است که به فرمان پروردگار در عالم هستى حکومت مى کند و آنها را در مسیر خود رهبرى مى نماید; منظور از «امر» در سوره «سجده»، «دین و مذهب» است.(19)