أبابیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - دستههای پراکنده، دسته - دسته، گروه مرغان.<BR>۲- پرستوها، چلچلهها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - دستههای پراکنده، دسته - دسته، گروه مرغان. ۲- پرستوها، چلچلهها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابابیل . [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ اِبال و اِباله و اَباله و ابّیل و ابّول و ایبال . و نیز گفته اند این کلمه جمعی است بی واحد. دسته های پراکنده . گروههای متفرق . دسته دسته . گروه گروه . ♦ طیر ابابیل ؛ گله های مرغان . جفاله جفاله . ابوعبیده گوید واحد آن ابیل است و ابوجعفر رواسی بر آن است که واحد ابابیل ابول باشد. (المزهر). ◄ در تداول فارسی، پرستو. پرستوک . خطاف . چلچله . پیلوایه . پلستک . پالوانه . حاجی حاجی . بادخورک . بالوایه . دالپوز : اضعف مرغان ابابیل است و او پیل را بدْرید و نپْذیرد رفو. مولوی . ♦ مثل ابابیل ؛ سخت کم خور.
واژگان فارسی سره واژهدان
گلهگله، گروهها، پرستو
واژگان قرآن
أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ «ابابیل» بر خلاف آنچه در زبان ها مشهور است، نام آن پرنده نبود، بلکه معناى وصفى دارد. بعضى آن را به معناى «جماعات متفرقه» دانسته اند، به این معنا که پرندگان مزبور «گروه، گروه» از هر طرف به سوى لشکر «فیل» آمدند. این کلمه، معناى جمعى دارد، که بعضى مفرد آن را «ابابله» به معناى گروهى از پرندگان یا اسب ها و شتران دانسته اند، و بعضى مى گویند: جمعى است که مفرد از جنس خود ندارد.(3)