واژه جو

آکندگی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

آکندگی . [ ک َ دَ / دِ ] (حامص ) پُری . انباشتگی . امتلاء معده . رودِل . ◄ جمعیت، مقابل پراکندگی و تفرقه : روزگار چندان جمعیت و آکندگی را بتفرقه و پراکندگی رسانید. (تاریخ طبرستان ). ♦ آکندگی بازو یا ران و جز آن ؛ گوشتناکی او.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی آکندگی | واژه جو