واژه جو

یوف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یوف . (ص )ظاهراً به معنی بیهوده و پوچ و هیچ است : بیاویزم آنگه به دامان صوف عقود سپیچم نخوانندیوف . نظام قاری . نی شکر و بادام قطایف یوف است بی قند و برنج زردیم موقوف است . بسحاق اطعمه .

معنی یوف | واژه جو