واژه جو

یوزدو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یوزدو. [ دَ / دُو ] (ص مرکب ) یوزتک . یوزجست . که چون یوز تند بدود : برق جه بادگذر یوزدو و کوه قرار شیردل پیل قدم گورتک آهوپرواز. منوچهری . و رجوع به یوزجست شود.

معنی یوزدو | واژه جو