واژه جو

یوزبان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یوزبان . (ص مرکب، اِ مرکب ) (از: یوز + بان، پسوند) کسی که محافظت می کندیوزهای شکاری را. (از ناظم الاطباء). فهاد. (دهار). فهاد. یوزبنده . یوزوان . (یادداشت مؤلف ) : برفتند با یوزبانان و فهد گرازان و تازان سوی رود شهد. فردوسی . نشگفت اگر به قوت بخت تو یوزبان از قرص آفتاب دهد یوز را پنیر. ابن یمین . ورجوع به یوز شود.

معنی یوزبان | واژه جو