واژه جو

یوح

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یوح . (ع اِ) یوحی . آفتاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (از مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). یوح آفتاب است و بوح مصحف آن، و بوح فقط به معنی نفس است و لاغیر. (از نشوءاللغة ص ٢٨). بوح . یوحی .خورشید. خور. مهر. هور. شارق . شمس . ذکاء. بیضاء. شرق . ذکا. (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به آفتاب شود.

معنی یوح | واژه جو