یهودی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ]<BR>۱- (ص.) کسی که دارای دین یهود باشد.<BR>۲- (عا.) کنایه از: آدم خسیس و محافظه کار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع. ] ۱- (ص.) کسی که دارای دین یهود باشد. ۲- (عا.) کنایه از: آدم خسیس و محافظه کار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یهودی . [ ی َ دی ی / دی ] (ص نسبی ) منسوب به یهود. (ناظم الاطباء). هر چیز منسوب و مربوط به یهود. ◄ منسوب است به دروازه ٔ بغداد که درب الیهودش نامند. (از لباب الانساب ). ◄ جهود و کسی که دارای دین یهود باشد.تیداکی . ج، یهودیان . (از ناظم الاطباء). جهود. ج، یهود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). یک تن از یهود. اسرائیلی .کلیمی . موسایی . موسوی . (یادداشت مؤلف ). جهود. (دهار) (از مهذب الاسماء) (السامی فی الاسامی ) : چه فرمایی که از ظلم یهودی گریزم بر در دیر سکوبا. خاقانی . مسیحم که گاه از یهودی هراسم گه از راهب هرزه لا می گریزم . خاقانی . - یهودی را وارد بغداد کردن ؛ دستار بر سر گبر نهادن . (امثال و حکم دهخدا). - یهودی شدن ؛تهود. به دین حضرت موسی درآمدن . (یادداشت مؤلف ). - یهودی فش ؛ یهودی رنگ . به رنگ یهود. کنایه است از زردرنگ به سبب پاره ٔ زردرنگی که یهودیان برای تمیز از دیگران بر دوش می دوختند : آن شمع یهودی فش بس زود سیه دل شد اعجاز مسیحش نه در بار به صبح اندر. خاقانی . - یهودی فعل ؛ یهودی کردار. یهودی صفت : مرا مشتی یهودی فعل خصمند چو عیسی ترسم از طعن مفاجا. خاقانی . - یهودی گمان ؛ که پنداری چون یهودیان دارد. بدگمان . آنکه گمان بد در حق کسی دارد، به مناسبت اتهام و گمان بدی که یهود در حق حضرت مریم داشتند : خاطر خاقانی و مریم یکی ست وین جهلا جمله یهودی گمان . خاقانی . - یهودی مذهب ؛ که مذهب یهودی دارد. که به دین کلیمی متدین است . آنکه پیرو دین حضرت موسی است : از علی نسبت کنم اما یهودی مذهبم در زمین دعوی کنم اما اثیری گوهرم . خاقانی . - امثال : یهودی چون فقیر شود به حسابهای کهنه رجوع کند . (امثال و حکم دهخدا). یهودی دعایش را (یا طلسمش را) آورده است ؛ پس از مبغوض بودن در نزد کسی اینک بار دیگر محبوب شده است . (از امثال و حکم دهخدا). ◄ گاهی به آدم جبان و ترسو و مردنی و کم دل و جرأت بر سبیل تحقیر گفته می شود. (فرهنگ لغات عامیانه ). ◄ (حامص ) جهودی . یهود بودن . متدین به دین حضرت موسی بودن : تو را با یهودی و مسلمانی او چه کار. (یادداشت مؤلف ).
یهودی . [ ی َ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن عبدالکریم وزان جرجانی یهودی، مکنی به ابومحمد. از محدثان بود. در باب الیهود منزل داشت، از این رو بدان نام موسوم گشت . وی در صف الغزالین مسجد داشت و از ابوالاشعب احمدبن مقدام و جز وی روایت کرد وابوبکر اسماعیلی و ابواحمدبن عدی از او روایت دارند. او به سال ٣٠٧ هَ . ق . درگذشت . (از لباب الانساب ).
یهودی . [ ی َ ] (اِخ ) عبداﷲبن عبیداﷲ یهودی، مکنی به ابومحمد. از محدثان بود و از قاضی ابوعبداﷲ حسین بن اسماعیل حاملی روایت شنید و ابوالقاسم بن یوسف مهروانی و جز وی از او روایت دارند. او به سال ٤٠٨ هَ . ق . درگذشت . (از لباب الانساب ).