واژه جو

یمینی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یمینی . [ ی َ ] (ص نسبی ) نسبت اجدادی است . (از لباب الانساب ). ◄ (اِ) عقیق . (ناظم الاطباء).

یمینی . [ ی َ ] (اِخ ) حیان بن اعین بن یمین بن سلیع حضرمی . از راویان بودو از عبداﷲبن عمر روایت کرد. پسرش خالد و نیز عقبةبن عامر حضرمی از او روایت دارند. (از لباب الانساب ).

معنی یمینی | واژه جو