واژه جو

یلمعی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یلمعی . [ ی َ م َ عی ی ] (ع ص ) مرد تیزخاطر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زیرک . (دهار). مرد روشن خرد. ◄ مرد دروغگوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ راست کمان . (دهار).

معنی یلمعی | واژه جو