واژه جو

یلخی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یلخی . [ ی ِ ] (ترکی، اِ) ایلخی . سیله . فسیله . گله ٔ اسب و استر. رمه ٔ اسب . (از یادداشت مؤلف ). - یلخی بار آمدن ؛ بی مربی بزرگ شده بودن . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به ایلخی و مترادفات دیگر شود.

معنی یلخی | واژه جو