واژه جو

یسیری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یسیری . [ ی َ ] (حامص ) اسیری . اسارت : گفت چرا اندر ماه حرام این کاروان را بزدی و این جماعت را بکشتی و قومی به یسیری بردی . (ترجمه ٔ تفسیر طبری ). و رجوع به یسیر شود.

معنی یسیری | واژه جو