واژه جو

یزدان سپاس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یزدان سپاس . [ ی َ س ِ ] (صوت مرکب ) سپاس یزدان را. شکر خدا. (یادداشت مؤلف ) : که یزدان سپاس ای جهان پهلوان که ما از تو شادیم و روشن روان . فردوسی . چنین گفت از آن پس که یزدان سپاس که هستم چنین پاک و یزدان شناس . فردوسی . بدو گفت یزدان سپاس ای جوان که دیدم تراشاد و روشن روان . فردوسی . چنین دادپاسخ که یزدان سپاس که از ما یکی نیست اندر هراس . فردوسی .

معنی یزدان سپاس | واژه جو